پل
اگر روح ما ارزش چيزي را داشته باشد ، دليل بر آن است كه سخت تر از ديگران سوخته است
فکر میکنید آن مرد چه کرد ؟ خدا را مقصر شمرد ؟ و یا اشک ریخت ؟ نه! او با لبخندی بر لبان و نوری بر دیدگان سر به سوی آسمان بلند کرد و گفت "خدایا ! می خواهی که اکنون چه کنم ؟ " مرد تاجر پس از نابودی کسب پر رونق خود ُ تابلویی بر ویرانه های خانه و مغازه اش آویخت که روی آن چنین نوشته شده بود " مغازه ام سوخت ! اما ایمانم نسوخته است ! فردا باز شروع به کار خواهم کرد! " فکر نمی کنم نیاز به پانوشت داشته باشه با یکم تامل روی این موضوع می تونی بهتر با مشکلاتت کنار بیای جواب داد: اراده ای مثل اراده نمودن مردها ! خلیفه گفت : راست گفتی و دیگر هیچگاه گل نخورد. پانوشت:برای غلبه به مشکلات هم باید اراده ی قوی و آهنین داشت گنجشک به خدا گفت : لانه کوچکی داشتم آرامگاه خستگی ام .سرپناه بی کسی ام بود . طوفان تو آن را از من گرفت . کجای دنیای تو را گرفته بود خدا گفت: ماری در راه خانه ات بود تو خواب بودی . باد را گفتم لانه ات را واژگون کند آنگاه تو از کمین مار پرگشودی چه بسیار بلاها که از تو به واسطه محبتم دور کردم و تو ندانسته بر دشمنی ام برخواستی پانوشت ۱ : با کمی دقت میبینید که چنین مواردی توی زندگی ما هم پیش اومده ولی بازم تا به یه مشکلی بر میخوریم زود قضاوت می کنیم و ... پانوشت ۲: چه بسیار دل ها که بخاطر افکار منفی ما که ناشی از ندانسته و زود قضاوت کردنه . شکسته و ... در یکی از کتاب های تاریخی ذکر شده است: انوشیروان بر بزرگمهر عصبانی شده و او را در خانه ای تاریک زندانی نمود و دستور داد : او را به غل و زنجیر بکشند و مدتی نیز او را به این حال رها کردند. پس از روزهایی چند ، کسی را فرستاد تا حال او را جویا شود. وقتی او را همچنان با روحیه و متعادل یافتند از او پرسیدند : در این حالت سخت و صعب چگونه ، اینگونه تو را راحت و آرام می بینیم؟ جواب داد : شش معجون را با هم ترکیب نموده و خمیری درست کرده و بکار گرفته ام و در نتیجه آن ، اینگونه هستم که میبینید. گفتند : این معجون را به ما نیز یاد بده ، شاید در مواقع گرفتاری به دردمان بخورد. گفت ایرادی ندارد. ماده اول عبارتست از : اعتماد و تکیه به خداوند . ماده دوم این است که : هر چیزی مقدر باشد همان خواهد شد. ماده سوم : صبر بهترین چیزی که شخص مورد امتحان و بلا می تواند از آن استفاده کند. ماده چهارم در این است که : اگر صبر نکنم چه کنم؟ و من هرگز به داد و فریاد نخواهم توانست به خودم کمک کنم. ماده پنجم : اوضاع از اینکه الان هست نیز بدتر خواهد شد. ماده ششم نیز اینکه : لحظه به لحظه احتمال فرجی می رود.
لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند.
بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار
خندیدند....
او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید.
او لبخندی زد و گفت:
وقتی که نمیتوانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید،
پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه
میدهید؟
گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید
| Design By : Pars Skin |

