پل
اگر روح ما ارزش چيزي را داشته باشد ، دليل بر آن است كه سخت تر از ديگران سوخته است
یه عالمه حرف تو دلمه که باید همون جا بمونه دوست دارم توی بلاگ بنویسمشون تا لحظات خوبمو موندگار کنم اولین اس رو سنیز عزیزم بهم داد سبدی هست در اندیشه من که پر از گل بدهم هدیه به تو .غافل از آنکه تو خود ناب تری . یک جهان گل بخورد غبطه به تو... "پریسا جونم بهاری دیگر از بهارهای زندگیت شاد و سبز باد. دوست دارم" *"تولدت مبارک*" اس بعدی رو آبجی بهار مهربونم بهم داد ما برای موفقیت به این دنیا آمده ایم نه برای شکست سکوت مانند ابدیت .عمیق است ... پس در سکوت محض دوست داشتن را از چشمانم بخوان قشنگترین لحظه . لحظه ی با تو بودن است و من ترا در دلتنگیهایم زمزمه می کنم بعدش پری خواهر بی نظیرم اس داد که یه جورایی جای مامانم هم هست واسه همین اس داده: سلام دختر عزیزم تولدت مبارک اس بعدی برای عارفه بود که متاسفانه حواسم نبود اشتباها پاک شد ... ولی می خوام بدونه که خیلی دوسش دارم و خوشحالم از اینکه اون و بهار خواهرای خوب من هستن و اندازه خواهرای واقعی خودم دوستشون دارم بعدشم عادله بهم اس داد که اونم نفهمیدم چی بود و چی شد از همه دوستای عزیز و مهربون خودم تشکر میکنم و از صمیم قلبم دوسشون دارم پريدم پايين... زوج خوشبخت طبقه 10 را ديدم كه با هم زد و خورد مي كردند. ((پيتر)) محكم و قوي رو تو طبقه 9 ديدم كه داره گريه مي كنه. طبقه 7:((دن))قرصاي روزانه ضد افسردگيش رو ميخوره. طبقه6:((هنگ))بيكار هنوز هفت تا روزنامه در روز ميخره تا يه كار پيدا كنه. طبقه4:((رز))دوباره داره با نامزدش دعوا مي كنه. طبقه2:((سوزان))هنوز به عكس شوهرش كه از شش ماه پيش گم شده خيره ميشه. قبل از اين كه از ساختمان بپرم فكر مي كردم بدشانس ترين آدمم. الان فهميدم هر كسي مشكلات و نگراني هاي خودش را داره . آدم هايي كه ديدم الان دارند به من نگاه مي كنند.فكر كنم الان كه من را كف خيابان مي بينند . احساس مي كنند وضع آنها انقدر هم بد نيست. هدف از زندگی شما رشد و تعالی به بهترین شکل ممکن است!
لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند.
بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار
خندیدند....
او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید.
او لبخندی زد و گفت:
وقتی که نمیتوانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید،
پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه
میدهید؟
گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید
پریسای عزیزم از صمیم قلبم روز تولدت رو بهت تبریک میگم و برات بهترین ها رو آرزو می کنم آبجی گلم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد ، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند .
نقطه مقابل او دختر زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت .او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید :
میدونی زشت ترین دختر این کلاسی ؟
یک دفعه کلاس از خنده ترکید ...
بعضی ها هم اغراق آمیزتر می خندیدند .
اما تازه وارد با نگاهی مملو از مهربانی و عشق در جوابش جمله ای گفت که موجب شد در همان روز اول، احترام ویژه ای درمیان همه و از جمله من پیدا کند
اما بر عکس من ، تو بسیار زیبا و جذاب هستی .
او با همین یک جمله نشان داد که قابل اطمینان ترین فردی است که می توان به او اعتماد کرد
و لذا کار به جایی رسید که برای اردوی آخر هفته همه می خواستند با او هم گروه باشند .
او برای هر کسی نام مناسبی انتخاب کرده بود . به یکی می گفت چشم عسلی و به یکی ابرو کمانی و ... .
به یکی از دبیران ، لقب خوش اخلاق ترین معلم دنیا و به مستخدم مدرسه هم محبوب ترین یاور دانش آموزان را داده بود .
آری ویژگی برجسته او در تعریف و تمجید هایش از دیگران بود که واقعاً به حرف هایش ایمان داشت و دقیقاً به جنبه های مثبت فرد اشاره می کرد
مثلاً به من می گفت بزرگترین نویسنده دنیا و به خواهرم می گفت بهترین آشپز دنیا ! و حق هم داشت .
آشپزی خواهرم حرف نداشت و من از این تعجب کرده بودم که او توی هفته اول چگونه این را فهمیده بود
سالها بعد وقتی او به عنوان شهردار شهر کوچک ما انتخاب شده بود به دیدنش رفتم
و بدون توجه به صورت ظاهری اش احساس کردم شدیداً به او علاقه مندم .
پنج سال پیش وقتی برای خواستگاری اش رفتم ، دلیل علاقه ام را جذابیت سحر آمیزش میدانستم
و او با همان سادگی و وقار همیشگی اش گفت:
برای دیدن جذابیت یک چیز ، باید قبل از آن جذاب بود !
در حال حاضر من از او یک دختر سه ساله دارم . دخترم بسیار زیبا ست و همه از زیبایی صورتش در حیرتند
روزی مادرم از همسرم سؤال کرد که راز زیبایی دخترمان در چیست ؟
همسرم جواب داد :من زیبایی چهره دخترم را مدیون خانواده پدری او هستم .
و مادرم روز بعد نیمی از دارایی خانواده را به ما بخشید . شاد بودن، تنها انتقامی است که میتوان از زندگی گرفت
به آنهایی فکر کن که در حال خروج از خانه گفتند :
"روز خوبی داشته باشی"، و هرگز روزشان شب نشد.
به بچه هایی فکر کن که گفتند :
"مامان زود برگرد"، و اکنون نشسته اند و هنوز انتظار می کشند.
به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی برای در آغوش کشیدن یکدیگر ندارند
و ای کاش زودتر این موضوع را می دانستند.
به افرادی فکر کن که بر سر موضوعات پوچ و احمقانه رو به روی هم می ایستند
و بعد "غرور" شان مانع از "عذر خواهی" می شود،
و حالا دیگر حتی روزنه ای هم برای بازگشت وجود ندارد.
من برای تمام رفتگانی که بدون داشتن اثر و نشانه ای از مرگ،
ناغافل و ناگهانی چشم از جهان فرو بستند،
سوگواری می کنم.
من برای تمام بازماندگانی که غمگین نشسته اند و هرگز نمی دانستند که :
آن آخرین لبخند گرمی است که به روی هم می زنند،
و اکنون دلتنگ رفتگان خود نشسته اند،
گریه می کنم.
به افراد دور و بر خود فکر کنید ...
کسانی که بیش از همه دوستشان دارید،
فرصت را برای طلب "بخشش" مغتنم شمارید،
در مورد هر کسی که در حقش مرتکب اشتباهی شده اید.
قدر لحظات خود را بدانید.
حتی یک ثانیه را با فرض بر این که آنها خودشان از دل شما خبر دارند از دست ندهید؛
زیرا اگر دیگر آنها نباشند،
برای اظهار ندامت خیلی دیر خواهد بود !
"دیروز"
گذشته است؛
و
"آینده"
ممکن است هرگز وجود نداشته باشد.
لحظه "حال" را دریاب
چون تنها فرصتی است که برای رسیدگی و مراقبت از عزیزانت داری.
اندکی فکر کن ...
| Design By : Pars Skin |

